با عرض سلام خدمت همه ی ایرانی ها به خصوص خدمت مردم شهید پرور شهرستان جهرم من نادر مهراد مدیر این وبلاگ و این مرکز فروش هستم و از شما ممنون هستم که به وبلاگ خودتون آمدین

برچسب:
نویسنده: نادر مهراد
آدرس : استان فارس - شهرستان جهرم - خیابان امام خمینی (ره) - ابتدای رود خانۀ قلات
تلفن : 4440010 - 0791
همراه : 09173917967
با مدیریت : نادر مهراد
ازنظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی نهایت استفاده را خواهیم کرد
محصولات ما شامل :
جدیدترین فیلم های ایرانی و خارجی - فیلم و ترانه های کودکانه - نرم افزارهای رایانه - مستند های به روز - جدید ترین آهنگ های روز دنیا و ایران - طنز - درسی - آموزشی - مذهبی - بازی های رایانه ای - بازی های پلی استیشن (1-2) - کیف CD - CD و DVD خام - فلش مموری - مموری کارت - کارت ریدر کوچک و بزرگ
انواع کابل های رایانه - بلوتوث رایانه - نوار های مغناطیسی - کارت Save - ماژیک CD - دسته های بازی ساده و شوکی - محافظ برق رایانه - انواع هدفن باسیم و بدون سیم - انواع موس رایانه باسیم و بدون سیم - کیبرد رایانه
اسپیکر در انواع سایز و رنگ - دستگاه DVD
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

برچسب:
نویسنده: نادر مهراد
گفتهبودم تا ابد درگیر رویای تو أم
فاصله سنگی شد و رویای تو در هم شکست
خواستم تا انتهای دل وفاداری کنم
سایه ای چشم مرا بر روی دیدار تو بست
خواستم عاشق ترین باشم ولی این فاصله
ذره ذره جوهر احساس من را می مکید
ابر تردیدی که در بام دلم کاشانه داشت
قطره قطره روی باورهای نابم می چکید
گفته بودم عشق تو یعنی تمام زندگی
باورم گم شد ولی در لحظه های بی کسی
مشق عشق هر شبم تکرار یک تردید شد
عالمی دارم گلایه کی به دادممی رسی ؟
گفته بودم تا ابد شاعرترین هستم ولی
واژه های شعر من این روزها بیگانه اند
هرچه من می سازم ز دنیا خاطره
در میان غربت اکنون من ویرانه اند
خواستم شیرین ترین باشم برای چشم تو
زهر تلخ واژه ام اما تو را از من ربود
در دلم یک آسمان شعر تمنا خانه داشت
بر لبانم ناشناسی داغ رفتن را سرود
خواستم تا زائر چشمان تو باشم ولی
در میان بغض سنگین حقارت گم شدم
فرق من با دیگران در نابیِ احساس بود
عاقبت من هم ولی همرنگ این مردم شدم
****************
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

کسی مارا نمیپرسد
کسیما را نمی پرسد
کسی تنهایی ما را نمی گرید
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندهاست
کدامین یار ما را می برد
تا انتهای باغ بارانی
کدامین آشنا آیا
به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را
و اما با توام
ای آنکه بی من
مثل من
تنهای تنهایی
تو که حتی شبی را هم
به خواب من نمی آیی
تو حتی روزهای تلخ نامردی
نگاهت
التیام دستهایت را
دریغ از ما نمی کردی
من امشب از تمام خاطراتم
با تو خواهم گفت
من امشب با تمام کودکی هایم
برایت اشک خواهم ریخت
من امشب دفتر تقویم عمرم را
به دست عاصی دریای نا آرام خواهم داد
همان دریا که می گفتی
تو را در من تجلی می کند
ای دوست !
همان دریا که بغض شکوه هایم
در گلوی موج خیزش زخم بر میداشت
و اما با تو ام
ای آنکه بی من مثل من
تنهای تنهایی
کدامین یار ما را می برد
تا انتهای باغ بارانی .. .
********
www.amajidf.mihanblog.com
********
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

از تو میتوان فقط
فکرمی کنم هنوز
روی گونه های خیس هر شبم
رد پایی از تو دیده می شود
فکر می کنم دوباره باز
مثل اولین هجای لفظ بی کسی
از نبود تو لبالبم
نام دیگری نمی توان گذاشت
روی حس مبهمی که از تو می رسد
با عبور صادقانه از محیط کودکانه ام
به این نتیجه می رسم
از تو می توان فقط . . .
از تو می توان فقط توقعی نداشت
از تو میتوان فقط نخواست
********
www.amajidf.mihanblog.com
********
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد
بنبست
گاهیمسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
درراه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بهشکست میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یککسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
********
www.amajidf.mihanblog.com
********
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

دلواپسی
گریهمی خواهم ولی کو شانه های محکمت ؟
وه چه دورم از دیار گیسوان درهَمت !
سردی بی وسعتی است ، کو آشیان دست تو ؟
کاشکی گم می شدم در چشمهای مست تو
کاش پنهان می شدم در کنج بازوهای تو
می کشیدم سر میان خانه رویای تو
کاش جاری می شدم در هر شبِ تنهایی ات
می شدم تنها گلِ گلخانه شیدایی ات
کاش با تو می رسیدم تا به دریای خیال
جانی از نو می گرفتند آرزوهای محال
کاش شعری می سرودم از حضور ناب تو
بودی و من می سرودم از دلِ بی تاب تو
کاشکی یک شب دلم از مرگ غمها می سرود
اشک من را دست تو با مهربانی می زدود
گرمی آغوش تو غم را به آتش می کشید
نقشی از رویای فردا را به جایش می کشید
کاش با تو بودم و آسوده از این بی کسی
فارغ از تردید دل ، از سایه دلواپسی
سر به روی شانه ات همرنگ باران می شدم
کاش با تو همدم روح بهاران می شدم !
********
www.amajidf.mihanblog.com
********
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد
سلام خوبید؟؟چه خبرا؟
دعا کن
همدعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق !
********
www.amajidf.mihanblog.com
********
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

شنیده ایم که می گویند هر کس روزی یک سیببخورد، دیگر نیازی به دکتر پیدا نمیکند. اما 8 لیوان آب در روز چه نفعی برای ما دارد؟صرفنظر از نفخ شکم، آب مزایای زیادی برای سلامتی ما دارد. هر سلول از بدن ما برای درستعمل کردن به آب نیاز دارد و هر عمل متابولیک در بدن نیز تشنه ی آن است.
تقریباً %55 تا %75 از حجم بدن از آب تشکیل شده است،و اگر آبی که در روز از طریق نفس کشیدن، عرق کردن و ادرار از دست می دهیم را حدود8 لیوان فرض کنیم، ضروری است که بخواهیم این میزان را با خوردن آب دوباره جبران کنیم. در این مقاله می خواهیم شما را 5 نکته درمورد آبآشنا کنم تا شاید مشوقی باشد برای اینکه 8 لیوان آب در روز را با کمال میل بخورید!
1. کارایی مغز را بالا می برد
از آنجاکه تقریباً %80 از بافت مغزی از آب تشکیل شده است، ضروری است که آب کافی به آن برسانید. آزمایشات بالینی نشان داده است که کمبود آب کاراییحافظه کوتاه مدت را پایین می آورد و به قدرت تمرکز آسیب می رساند.
منطق پشت این مسئله کاملاً واضح است: اگر آن مادهرا از مغزتان کم کنید، گرفتار مشکلات عملکردی می شوید. این مثل راندن ماشین بدون بنزیناست.
در مغز،آب مایعاتی را که پروتئین و آنزیم ها را حمل می کنند را رقیق می کند، و به رساندن اینمواد به مقصد کمک می کند. وقتی آب بدن کم می شود، این مایعات برای رساندن بار خود کندترمی شوند و عملکرد مغز نیز آسیب می بیند
همچنینآب باعث از بین بردن رادیکال های آزاد که باعث خرابی سلول ها در مغز میشود را از بینمی برد
2. از بسیاری از بیماری های خطرناک جلوگیری می کند
ورم مفاصل،سرطان و بیماری های قلبی، بیماری هایی خطرناک و جدی هستند که میلیون ها نفر را گرفتارمی کنند، اما شما می توانید با خوردن آب از ابتلا به این بیماری ها پیشگیری کنید.
آب یکیاز مهمترین عناصر در غضروف و نرمه استخوان و مایع زلالی، مایعی که در اطراف مفاصل وجوددارد که باعث چرب کردن محیط می شود، است. وقتی میزان کافی از آب در این ناحیه وجودداشته باشد، اصطکاک کمتری دراطراف مفاصل به وجود می آید و احتمال ابتلا به ورم مفاصلنیز کمتر می شود.
همچنین وقتی میزان کافی آب در سیستم ما باشد، گرچهباعث می شود مجبور شویم تند تند به دستشویی برویم، اما بدن از سموم پاک می شود. اگراین سموم کمتر در بدن ما باقی بمانند، احتمال ابتلا به سرطان نیز کاهش می یابد
آب نه تنها کمک می کند تا سموم از بدن دفع شوند،نمک اضافی بدن را نیز دفع میکند. تحقیقات نشان داده است که وجود نمک زیاد در بدن باعثبالا رفتن فشار خون شده که این هم منجر به بروز بیماری های قلبی می شود.
3. به کاهش وزن کمک می کند
اگر گرسنه هستید، سعی کنید شکمتان را با آب پر کنید.آب حاوی هیچ میزان کالری یا چربی نیست و ثابت شده است که گرسنگی را نیز برطرف می کند
همچنین یک لیوان آب متابولیسم بدن شما را نیز افزایشمی دهد.
از آنجاکه همه ی عملیات های بدن به آب نیاز دارند، بدیهی است که وقتی کم آب بخورید همه چیزدر بدنتان کندتر پیش می رود. آب بیشتر باعث بالا بردن متابولیسم می شود که این هم بهنوبه ی خود کالری سوزی می کند.
تحقیقاتنشان داده است که پس از خوردن دو لیوان آب، 10 تا 40 دقیقه طول می کشد تا متابولیسمبدنتان شروع شود. و وقتی متابولیسم آغاز شد، شما %30 سریعتر کالری می سوزانید
تحقیقات نشان داده است که اگر آب مصرفی خود تا 6لیوان در روز بالا ببرید، 5.3 پوند در سال کم خواهید کرد.
4. کرم خوردگی دندان را برطرف میکند
می گویندکه یک لبخند با آینه یک تومان هم خرج ندارد، اما میلیون ها تومان می ارزد. پس محافظتاز دندان ها واجب می شود
می دانیم که تامین آب مورد نیاز بدن، به تولید مایعاتمختلف در بدن کمک می کند، مثل بزاق دهان که باعث از بین بردن کرم خوردگی دندان ها میشود
پوسیدگی دندان از تولید اسید ایجاد می شود که مینایدندان را می خورد، اما بزاق دهان این اسید را خنثی می کند. همچنین حاوی مواد معدنیخاصی است که به بازسازی دندان ها کمک می کند.
اگر میزانکافی آب به بدنتان برسانید، و کمتر شکلات و آبنبات بخورید، مطمئن باشید که دندانهاییسالم خواهید داشت.
5. نوشیدن آب زیاد ضرر دارد
نوشیدن میزان معین آب در روز ضروری است اما نیازیبه زیاد کردن این میزان نیست. کاری که باید بکنید جبران میزان آبی است که از دست میدهید
یک فرد متوسط روزانه حدود 2 تا 3 لیوان آب از تنفس،و 1 لیوان دیگر از طریق عرق کردن از دست می دهد. اگر 3 تا 4 لیوان نیز به طور تقریبیاز طریق ادرار دفع کند، بدن حدوداً به 8 لیوان در روز آب نیاز پیدا می کند.
شما بایدهمان میزان آبی که در روز از دست داده اید، را برای بدن دوباره تامین کنید نه بیشتر.
اگر بیشتراز میزان مورد نیاز آب به بدن برسانید، تعادل سدیم در بدن از بین می رود که منجر بهمشکلات گوارشی، حملات ناگهانی و حتی بیهوشی می شود.
آب بخورید،سالم بمانید!
آب برایبدن شما ضروری است، و بدون آن فعالیت های بدن شما دچار مشکل می شود. پس اطمینان یابیدکه میزان کافی آب به بدنتان برسانید تا سلامتی بدنتان تامین شود.
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

نویسنده:دکتر مهدی ستودیان
چکیده:
داستان عشق لیلی و مجنون از جمله منظومههای غنایی ادب فارسی است که از دیرباز مورد اقبال نویسندگان و شعرای فارسی زبان وغیر فارسی زبان قرار گرفته است ، تا جایی که بیش از 70مثنوی به تقلید از مثنویلیلی و مجنون سروده اند که بسیاری از آن ها تا حد زیادی در راستای مثنوی لیلی ومجنون نظامی است . نظامی نیز در سرودن مثنوی خود بهره مند از منابع عربی داستان میباشد . آنچه بعدها فکر و ذهن افراد زیادی را به خود مشغول کرده است، هویّت تاریخییا داستانی بودن لیلی و مجنون است . بسیاری از محقّقین حوادث و شخصیّت های داستانرا زاده تصور و خیال شاعران و نویسندگان عرب دانسته اند. برخیدیگر نیز بر هویّت تاریخی داستان، پای فشرده اند. این دو گانگی ما را بر آن داشتتا در تحقیقی جامع، به بررسی این مهم بپردازیم و داستان لیلی و مجنون را از نظرتاریخی ریشه یابی کنیم . در آغاز با بهره مندی از منابع معتبر از جمله:"الاغانی"،"مصارع العشاق"،"تزیینالاسواق"و"دیوان شعر قیس بن ملوَح"ضمن آشنایی کامل با داستان عشقاین دو دلداده با برخی از شخصیّت های داستان و اماکن مطرح شده در داستان آشناشدیم. ابتدا موقعیّت جغرافیایی حوادث داستان را مشخص کرده، سپس در صدد کشف هویّتتاریخی شخصیّتهای داستان برآمدیم. امیدوار بودیم که با مشخص شدن هویّت تاریخی اینافراد،قهرمانان اصلی داستان یعنی لیلی و مجنون نیز هویّت تاریخی یابند. بدین ترتیبتوجه خود را معطوف به افرادی کردیم که نقش اساسی در شکل گیری داستان داشته اند. نظیر نوفل بن مساحق، عبدالرحمن بن عوف، کثّیر و ...با کشفهویّت تاریخی این افراد، در صدد تعیین هوّیت لیلی و مجنون برآمدیم و ضمن جمع بندینظرات به این نتیجه رسیدیم که لیلی و مجنون هویّتی تاریخی دارند و در حدود اواخرقرن اول هجری می زیسته اند.
عشقو دوست داشتن را از آغاز در ضمیر هر انسانی به ودیعت نهاده اند . به گونه ای کهخلقت انسان نیز بر عشق بنا شده است .و دوست داشتن از حالات جدایی ناپذیر روح انسانسالم است. در بسیاری موارد مسیر پرفراز و نشیب عشق، شاهد ظهور و بروز افرادی استکه به نحوی جهت دهنده ی تمایلات و گرایشهای درونی انسان ها گشته اند . از آن جملهزیبارویانی که به خاطر بهره مندی از نعمت زیبایی تمام روح و جسم عاشق را به خودمعطوف می نمایند. عاشق با نگاهی خاص، معشوق خود را نظاره می کند، به وجهی که نمیتوان نگرش یک عاشق به معشوق را با نگرش عاشقی دیگر مقایسه کرد. این نیز از عجایبخلقت انسان است که اگر غیر از این می بود، شاید وضع جوامع بشری به گونه ای دیگررقم می خورد. هر چند عشق و دلدادگی در دل تمامی انسانها یافت می شود، امّاانسانهایی یافت می شوند که در عشق و شیدایی شهره و سرآمد دیگرانند. در کتابالفهرست از چهل عاشق و معشوق ذکری به میان آمده است، که در عصر جاهلی عرب، شهره یآفاق بوده اند : مجنون و لیلی، قیس و لُبنی، جمیل و بثینه، عروه و عفرا، کُثِّیر وعِزّه و...در میان این عشاق نام شش زوج یادآور داستان لیلی و مجنون است : قیس ولُبنی، مجنون و لیلی، توبه و لیلی، اسعد و لیلی ، عمر بن زید و لیلی، مرّه و لیلی.
در دیگر جوامع نیز عشاقی شهره اند : خسروو شیرین ، وامق و عذرا، یوسف و زلیخا، ویس و رامین، ورقه و گلشاه، بیژن و منیژه،زال و رودابه، سلامان و ابسال و...
در جوامع اروپائی نیز رومئو و ژولیت ،تریستان و ایزوت و ...در عشق شهره اند . با نگاهی گذرا به داستان عشق و دلدادگیاین عشاق در می یابیم که بسیاری از این داستانها دارای ریشه ای تاریخی و اجتماعیاست، برخی دیگر نیز پشتوانه ای دینی و اساطیری دارد . در این میان برخی داستان هااز نظر اصالت در هاله ای از ابهام فرو رفته است. از آن جمله داستان لیلی و مجنوناست .
چکیده ی داستان لیلی و مجنون
یکی از بزرگان بنی عامر از داشتن فرزندبی نصیب بود . تا این که خداوند به او پسری زیبا عطا کرد . این فرزند را قیسنامیدند . قیس در لغت عرب به معنی"شدّت" و "صلابت" و"شیردرنده "است و همچنین نام یکی از بتهای عرب بوده و از نامهای رایجمردان عرب است.قیس در مکتب خانه و یا به روایتی در هنگام چراندن گوسفندان عاشقدختری به نام لیلی می شود. شروع عشق و دل باختگی لیلی و قیس به مانند عشق سایر دلباختگان، با پدیدار شدن جمال معشوق بر عاشق همراه است . در داستان ویس و رامین، باوزیدن باد و کنار رفتن پرده ی کجاوه ، جمال ویس بر رامین آشکار می شود و سرآغازعشق است :
چو بادی بر عماری بر گذشتی
جهان از بوی او خوش بوی گشتی
چوتنگ آمد فضای آسمانی
که بر رامین سرآید شادمانی
برآمدتندباد نوبهاری
یکایک پرده ها بربود از عماری
رخ ویسه پدید آمد ز پرده
دل رامین شد از دیدنش برده
درداستان ورقه و گلشاه نیز به مانند لیلی و مجنون آغاز عشق از مکتب خانه است .
چون ده سال پروردشان روزگار
نشاندندشان پیش آموزگار
معلم به تعلیم شد در شتاب
که تا هر دو گشتند فرهنگ یاب
چوفارغ شدندی ز تعلیم گر
به مهر آمدندی بر یکدیگر
بهسوی وی این گاه نگریستی
دمی پر زدی سرد و بگریستی
عشق قیس و لیلی، در آغاز دور از چشم اغیار است ، اما سرانجامعلنی شده وباعث می شود که پدر لیلی از ملاقات آن دو جلوگیری کند . عاشق و معشوقپنهانی به ملاقات یکدیگر می رون د. شدّت علاقه مندی قیس به لیلی به جایی می رسد کهپدر و دیگر بزرگان بنی عامر نگران حال او می شوند و پس از اطلاع از عشق قیس ، راهحل را در خواستگاری از لیلی می دانند . امّا پدر لیلی به دلایلی با این ازدواجمخالفت می کند . پس از این ناکامی قیس با پریشانی و شوریدگی آواره ی کوه و دشت میشود و به جای همدمی با انسانهایی که درد عشق او را درک نمی کنند ، همنشین دد و داممی شود . پدر تنها راه خلاص فرزند از این عشق را رفتن به حج و توسل به خدای کعبهمی داند . به این امید که عشق لیلی از دل فرزند خارج شود . هنگامی که قیس به کنار کعبهمی رسد ، به جای دعا در مورد سرد شدن عشق لیلی، از خدا می خواهد که عشق او را نسبتبه لیلی جانسوزتر نماید . قیس همچنان آواره ی دشت و بیابان است تا با نوفل مأمورجمع آوری زکات و صدقات مواجه می شود نوفل که مردی شجاع و در عین حال اهل دل است ،قول می دهد که قیس را به وصال لیلی برساند . نوفل در این راه حتی مجبور به جنگ باقبیله ی لیلی هم می شود، اما این کار ثمری نمی بخشد و تلاش این انسان خیّر نیزمشکل قیس را حل نمی کند.
ازدواج لیلی با جوانی از بنی اسد یا بنیثقیف ، وضعیّت عاشق و معشوق را دگرگون می سازد . لیلی به اجبار عازم خانه ی شوهرمی شود . اما به خاطر وفاداری به قیس هرگز حاضر نمی شود که خواسته های شوهر رابرآورده سازد . قیس نیز پریشان حال تر از گذشته است.
در این دوران فراق، ارتباط لیلی و مجنوناز طریق نامه هایی است که برای یکدیگر می نویسند . تا این که شوهر لیلی در اثربیماری از دنیا می رود و مانع وصال بین عاشق و معشوق از میان می رود.
ملاقات لیلی و مجنون بعد از مرگ شوهرلیلی که در واقع آزاد شدن از قید و اسارت نظام قبیله ای را به همراه داشت ، از حدملاقاتی حضوری که بیان دل دادگی آنهاست ، تجاوز نمی کند و مجنون به عنوان عاشقیعذری با چشم پوشی از وصال ، عازم کوه و دشت می شود . مرگ لیلی در اثر بیماری، نقطهی اوج دل دادگی هاست . مجنون با شنیدن خبر مرگ لیلی ، خود را کنار قبر او رسانده ،با در برگرفتن گور معشوق جان می دهد.
این در حالی است که عاشق و معشوق اگر دراین عالم از وصال بی بهره بودند ، امیدوارند که در جهانی دیگر وصال صورت پذیرد .آن گونه که نظامی با بیان خوابی که دید بعد از وفات لیلی و مجنون می بیند، اینامید را تحقّق یافته می داند.
WWW.AMAJIDF.MIHANBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج ،
دلتتوی حلقه های موی من است.
نمیخواهی دلت را آزاد کنی ؟
نمیخواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دستکشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم ،
گیسویمواج لیلی را نمی خواهم.
لیلی گفت :چشمهایم جام شیشه ای عسل است ، شیرین ،
نمیخواهی عکست را توی جام عسل ببینی ؟
مجنونچشمهایش را بست و گفت : هزار سال است عکسم ته جام شوکران تلخ است
لیلی گفت :لبخندم خرمای رسیده نخلستان است .
خرماطعم تنهایی ات را عوض می کند .
نمیخواهی خرما بچینی ؟
مجنونخاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم .
لیلی گفت:دستهایم پل است . پلی که مرا به تو می رساند . بیا و از این پل بگذر .
مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام . آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.
لیلی گفت :قلبم اسب سرکش عربی ست.
بیسوار و بی افسار.
عنانش راخدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟
مجنون هیچنگفت .
لیلی کهنگاه کرد ، مجنون دیگر نبود ؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دستبر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد .
WWW.AMAJIDF.MIHANBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

روزی مجنون برای دیدن لیلی بعد از کلی سرگردونی مسیر عبور اون روپیدا میکنه و از ساعت های اولیه صبح میره و سر راه لیلیش میشینه تا شاید روزگاریارش بشه و بتونه معشوقه خودش رو ببینه اینقدر اونجا به انتظار میشنه تا آفتابغروب میکنه و مجنون از رویه خستگی خوابش میبره از دست روزگار بد در همون زمان لیلیمیاد و از اون مسیر عبور میکنه . از همراهانش میپرسه که این کیه که اینجا سر راهخوابش برده ؟ بهش میگند که این همون مجنونه تو هست که بخاطره دیدن شما از صبح تاالان اینجا نشسته و اینقدر خسته شده که خوابش برده . لیلی لبخندی میزنه و چند تا گردو از تویه جیبش بیرون میاره و میندازهتویه دامن مجنون و به راهش ادامه میده و میره . بعد از ساعاتی مجنون از خواب بیدارمیشه و سوال میکنه که این گردو ها چیه تویه دامن من ؟ اطرافیانی که اونجا بودندماجرا رو براش تعریف میکنند و بهش میگند که لیلی وقتی فهمید تو بخاطرش این همه وقتاینجا نشستی لبخندی برای تو زد و رفت اما به یکباره میبینند که مجنون به سرش میزنهو گریه میکنه
سوال میکنند که چی شده ؟چرا اینطور میکنی با خودت ؟
میگه شما نمیدونید ! لیلیبا این کارش به من فهموند که تو هنوز باید بری گردو بازی و عاشقی کار تو نیست
تهیه و تنظیم :
WWW.AMAJIDF.MIHANBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد
(( بنام تو ای آرام جان )(

خدا مشتی خاک را بر گرفت . می خواست لیلی را بسازد ، از عشق خوددر آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد . اکنون سالیانی است که لیلیعشق می ورزد ، لیلی باید عاشق باشد . زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا درآن بدمد ، عاشق می شود .
لیلی نام دیگر انسان واقعیست !!!!
لیلی زیر درخت انار نشست ، درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ ، گلها انار شدند، داغ داغ ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند ، بی تاب بودند، تویانار جا نمی شدند . انار کوچک بود ، دانه ها بی تابی کردند ، انار ناگهان ترکبرداشت . خون انار روی دست لیلی چکید . لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بودکه مجنون به لیلی اش رسید .
در همین هنگام خدا گفت : راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد .
خدا آنگاه ادامه داد : لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی کهباید بسازیش.
شیطان که طاقت دیدنه عاشق و معشوقی را نداشت گفت : لیلی شدن ، تنها یک اتفاقاست، بنشین تا اتفاق بیفتد .
آنان که سخن شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد .
اما مجنون بلند شد ، رفت تا لیلی اش را بسازد ...
خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است
شیطان گفت : آسودگی ست، خیالیست خوش .
خدا گفت : لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت : ماندن است و فرو در خویشتن رفتن .
خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن .
شیطان گفت : لیلی خواستن است، گرفتن و تملک کردن
خدا گفت : لیلی سخت است ، دیر است و دور از دسترس است
شیطان گفت : ساده است و همین جا دم دست است ...
و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود ، لیلی های ساده ی اینجایی ، لیلی هایینزدیک لحظه ای .
خدا گفت : لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر
چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود .
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد .لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است ، اما ماند ، چشم به راه و منتظر ، هزار سال .
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد، مجنون نیامد ، مجنون نیامدنی است .
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست ، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را ...
خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد .
خدا ثانیه ها را می شمرد ، صبوری لیلی را .
عشق درخت بود ، ریشه می خواست ، صبوری لیلی ریشه اش شد .
خدا درخت ریشه دار را آب داد ، درخت بزرگ شد ، صدها شاخه ،هزاران برگ، ستبر و تنومند .
سایه اش خنکی زمین شد ، مردم خنکی اش را فهمیدند ، مردم زیر سایه ی درخت لیلیبالیدند .
لیلی هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت لیلی باز هم ریشه می کند .
خدا درخت ریشه دار را آب می دهد .
مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید . مجنون نیامدنی است ، زیرا که درخت باز همریشه می خواهد.
لیلی قصه اش را دوباره خواند ، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد .لیلی گریست و گفت: کاش این گونه نبود .
خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ، لیلی! قصه ات را عوض کن .
لیلی اما می ترسید ، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود .
خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد ، دنیا لیلی زنده می خواهد .
لیلی آه نیست، لیلی اشک نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است .
لیلی! زندگی کن
اگر لیلی بمیرد چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟
چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه کسی پیراهنعشق را بدوزد؟
لیلی ! قصه ات را دوباره بنویس .
لیلی به قصه اش برگشت .
این بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگی .
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و ......

WWW.AMAJIDF.MIHANBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد

مناز عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟
دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان وگر حزینم
بجز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
بجز آنچه نمایی من چه بینم
گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من چه باشد مهر و کینم
تو بودی اول و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد