با عرض سلام خدمت همه ی ایرانی ها به خصوص خدمت مردم شهید پرور شهرستان جهرم من نادر مهراد مدیر این وبلاگ و این مرکز فروش هستم و از شما ممنون هستم که به وبلاگ خودتون آمدین

لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج ،
دلتتوی حلقه های موی من است.
نمیخواهی دلت را آزاد کنی ؟
نمیخواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دستکشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم ،
گیسویمواج لیلی را نمی خواهم.
لیلی گفت :چشمهایم جام شیشه ای عسل است ، شیرین ،
نمیخواهی عکست را توی جام عسل ببینی ؟
مجنونچشمهایش را بست و گفت : هزار سال است عکسم ته جام شوکران تلخ است
لیلی گفت :لبخندم خرمای رسیده نخلستان است .
خرماطعم تنهایی ات را عوض می کند .
نمیخواهی خرما بچینی ؟
مجنونخاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم .
لیلی گفت:دستهایم پل است . پلی که مرا به تو می رساند . بیا و از این پل بگذر .
مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام . آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.
لیلی گفت :قلبم اسب سرکش عربی ست.
بیسوار و بی افسار.
عنانش راخدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟
مجنون هیچنگفت .
لیلی کهنگاه کرد ، مجنون دیگر نبود ؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دستبر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد .
WWW.AMAJIDF.MIHANBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: نادر مهراد